![]() |
![]() |
|
| اللهم اجعلنی مجدد دینک و محیی شریعتک |
|
تکرار تاریخ تضییع رهبران دینی آقای نوری زاد از مردم عذر خواهی کنید! آقای نوری زاد؛ نامه دور از ادب و احترام شما خطاب به مقام معظم رهبری آب سردی بود بر قامت تمام دوستداران انقلاب و رهبری. باور این که چگونه برخی یاران دیرینه انقلاب این روزها این گونه با قلم آخته و چهره بر افروخته پنجه به صورت نظام مقدس اسلامی ما انداخته اند، دل را به درد می آورد. شاید بسیاری از دوستان شما نیز چون من، آن را شیطنتی رسانه ای پنداشته یا آنکه ... برادر گرامی بر خلاف آنچه جنابعالی درباره ما و دوستان و همرزمان سابقتان می اندیشید، هیچ یک قصد سرزنش و شماتت شما را نداشته و نداریم چرا که به گفته امیر بیان «هر فریب خورده ای را نمی شود سرزنش کرد»[i] نگاه به نوشته های گذشته شما قلم را از نکوهش باز می دارد اما وقتی شما، رهبری را پدر خطاب قرار می دهید و در ردای آن زبان به طعن می گشایید، قلم بر خود می لرزد و می پرسد که آیا حق پدر بر فرزندان آن نیست که در همه امور جز نافرمانی خدا،از وی اطاعت کنند؟ آیا شما به همین اندازه حق پدر و فرزندی را رعایت کردید؟ شما را چه شد که پدر پیرتان را به ثمن بخس و دراهم اندک فروختید؟ چه شد که از بیان سجایای کریمانه این پدرتان شرم دارید؟ بگذریم که کودکان از درک خیر خواهی و دلسوزی پدران شان عاجزند! گفته بودید:"هیچ لحنی و نقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم. در یک وعده، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم." آیا این تعریف شما از آزادی عقیده است؟ حال آنکه استاد شهیدمان مطهری می گوید:«بسیار تفاوت است میان آزادی تفکر و آزادی عقیده. اگر اعتقادی بر مبنای تفکر باشد،عقیده ای داشته باشیم که ریشه آن تفکر است، اسلام چنین عقیده ای را می پذیرد، غیر از این عقیده را اساسا قبول ندارد. آزادی این عقیده آزادی فکر است. اما عقایدی که بر مبناهای وراثتی و تقلیدی و از روی جهالت به خاطر فکر نکردن و تسلیم شدن در مقابل عوامل ضد فکر در انسان پیدا شده است، اینها را هرگز اسلام به نام آزادی عقیده نمی پذیرد.»[ii] ایشان در ادامه می نویسند:« اگر بشر یک عقیده ضد عقل انتخاب بکند، آن عقیده دیگر به عقل و فکرش مجال فعالیت و پیشرفت نمی دهد.»[iii] پس نمی توان به نام آزادی عقیده هر نوشته و گفتار جاهلانه ، مقلدانه و دور از فکر را در جامعه رواج داد و از حاکمان آن جامعه انتظار سکوت و بخشش داشت. آقای نوری زاد ما نیز چون استاد مطهری هرگز از پیدایش شبهه پردازان و شکاکان در اجتماع متاثر نمی شویم که هیچ خوشحال هم می شویم چرا که پیدایش آنان سبب می شود چهره اسلام و علمای راستین آن بیش از پیش نمایان گردد. وجود شبهه افکنان وقتی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده وبی روح باشند که در مقام جواب بر نیامده و عکس العملی نشان ندهند( مثل اوایل دوران مشرو طیت). افرادی چون کسروی علیه شیعه و دیگرانی که به نام حمایت از ملیت ایرانی علیه اسلام سخنانی گفتند آنوقت علما شروع کردند به آشکار ساختن حقایق از زیر پرده های اوهامی که در اثر نبودن شکاکان یا همان دشمنان خدمت گذار به وجود آمده بود، شبهه افکنان ناخواسته و غیر مستقیم به منطق فلسفی و اجتماعی اسلام خدمت کردند. گفته بودید:" ما دکتر علی شریعتی و تفکرات او را می ستودیم، اما نظام، او را بخاطر این که روحانی نبود و فراتر از چارچوب های حوزه می اندیشید، کنار گذارد تا مبادا در برابر روحانی، یک غیر روحانی سر برآورد و در حوزه دین، ابراز وجود کند و سخنانش پراکنده شود و مردم را از اطراف روحانیان و منابرشان متفرق کند. شریعتی، برای برپایی این نظام سوخت، اما این نظام او را بخاطر روحانی نبودنش و تفکرات تازه اش سوزاند و حق او را در نهضتی که بوجود آورده بود ادا نکرد." شاید نشنیده باشید در « ناگفته هاي رهبر انقلاب از دکتر علي شريعتي» آمده است:« مرحوم شريعتي مهمترين کارش اين بود که تفکّر و انديشه اسلامي را در سطح جوانها به صورت بسيار وسيعي مطرح کرد. خصوصياتي در شريعتي بود که براي جوانها جالب بود و حقيقتاً آنها هم يک ارزشهايي بود براي دکتر. آشنايي با فرهنگ جديد، تيترگزينيهاي بسيار جالب که ميتوانست آن مجموعه تفکرات اسلامي که در ذهنش است، اينها را با يک تيترهاي کاملاً روشن و مشخص جهت بدهد و عنوان بکند، زبان رسا و گويا، انگيزههاي اسلامي که در خودش وجود داشت؛ اطلاعات وسيع خودش از فرهنگ روز و اعتقاد عميق اسلاميش، از همه اينها يک مجموعهاي به وجود آمده بود که اين مجموعه در آن دوران و محيط، بسيار جالب و جاذب بود.» ایشان در ادامه شریعتی اینگونه ترسیم می کند:«حقيقت هم اين است که شريعتي خيلي چيزهاي تر و تازه را از اسلام ميفهميد. نه به اين معني که هيچ کس قبل از او نفهميده بود؛ بلکه به اين معنا که هيچ کس پيش از او به آن خوبي و آميخته با فرهنگ روز آن را بيان نکرده بود. لذا وقتي شريعتي مطرح شد، در جامعه همه جا نفوذ کرد. در بسياري از موارد، آن تفکر مذهبي که پخش ميشد، تفکر عميقي نبود؛ يعني يک ايمان قوي در مستمع به وجود نميآورد، امّا در بعضي از موارد يک تفکر عميق به وجود ميآورد و در بسياري از موارد هم حداقل اين بود که زمينهاي براي تعقيب تفکرات اسلامي و علاقه به فهم اسلامي در افراد زنده ميشد و بعد از آن کار بر روي مسائل اسلامي شروع ميشد. بنابراين نقش شريعتي در گسترش فکر اسلامي و همچنين گسترش تلاش جهت فهميدن اسلام براي جوانان يک نقش استثنايي است که در زمان خود او اين نقش بروز کرد.» مقام معظم رهبری احساس خود را نسبت به دکتر شریعتی این گونه ابراز می کند:« من هميشه شريعتي را يک عنصر پيکاريناپذير در خط گسترش فکر اسلامي ميديدم و احساس ميکردم.از سال 1336 که من شريعتي را از نزديک شناختم و باهم دوست شديم (قبل از اينکه به فرانسه برود)، در جلسات کوچکي در حاشيه کار پدرش آقاي محمدتقي شريعتي که در کانون نشر فرهنگ اسلامي داشت، او را فردي ميديدم که يک انگيزه تمام نشدني در او وجود دارد، براي آن چيزي که او از اسلام درک ميکند.» مقام معظم رهبری علی رغم آنچه شما پنداشته اید دکتر شریعتی را يک انسان تلاشگر و در راه عقيده و فکر اسلامي خستگيناپذير و ارعابناپذير می دانستند. وجودي که در يک مقطع زماني واقعاً به او نياز بود و او خلايي را پر کرد. البته اين به آن معني نيست که کار شريعتي بيعيب و بينقص بود. يقيناً کار او اگر فارغ از بقيه تلاشهايي که در جامعه انجام ميداد، مورد ملاحظه قرار بگيرد، کار کاملي نخواهد بود؛ امّا در کنار تلاشهايي که آن روز انجام ميگرفت، حقيقتاً يک جريان بزرگ براي گسترش فکر اسلامي بود. ایشان در ادامه بیان می دارند :« رابطه ذهني شريعتي با روحانيت يکي
از ظريفترين و کشفنشدهترين ابعاد شخصيت او ميباشد.به نظر
من در اين مورد غالباً دچار اشتباه شدهاند. شما ميدانيد که بيشترين حد و شايد
تندترين تعابير را در مقابل روحانيت، شريعتي به کار برده. کمتر کسي در اين سالهاي
اخير که در مقابله با روحانيت - با آن تعبير عام - حرف زده باشد، با اين حال
شريعتي در مقابل با روحانيت، با روحانيت به آن معنايي که من و شما ميفهميم،
مطلقاً روبرو نبود، با يک جريان روبرو بود.» آقای نوری زاد، موضع رهبری در قبال امثال دکتر شریعتی اظهر من الشمس است. آیا می توان بی اطلاعی خودتان را به حساب کوتاهی رهبری بگذارید و در اذهان جوانانی آن دوران را درک نکرده اند شبهه ایجاد کنید. برادر گرامی از پیشرفت همسایگان مان گفته بودید و عقب ماندگی ایران؛ گفته بودید اگر زمان شاه هم بود چه بسا دستیابی مان به انرژی هسته ای بیش از این بود. از کدام همسایه و پیشرفت سخن می گویید؛ افغانستان یا عراق ، شیخ نشین های وابسته یا کشورهای شمالی آشفته. چشمانتان بشویید شاید جوری دیگری ببینید. بی حرمتی به زنان افغان و عرب یا اشغال چندساله عراق را پیشرفت می دانید. از کدام قدرت علمی اعراب خلیج سخن می گویید؟ شاید منظورتان همان ثروت های فلج کننده پیشرفت و توسعه اعراب است. از رژیم گذشته راه آهنی را به خاطر دارم شمال کشورمان را به جنوب متصل کرد، تا مایه آسایش استعمارگران را فراهم آورد و منت آن بر سر توده محروم جامعه و آیندگان باشد. انرژی هسته ای استعماری قطعا پیشرفت بیشتری داشت اما سودی به حال مردمی که در حسرت آن به سر می بردند، نداشت. سی سال تلاش کردیم گرچه تحریم ها را به جان خریدیم بهای سنگین آن را به زورگیران جهان پرداختیم اما در عوض از آن در جهت تعالی بهداشت، کشاورزی و صنعت ملی مان بهره بردیم. آقای نوری زاد ترسیم جامعه ای سیاه و بی فروغ با مردمی سرخورده وناامید واقعیت ملموس جامعه ما نیست. شما با کدام سنجه ای این گونه قاطعانه از زبان حال مردم سخن می گویید. مردمی که تاریکی نظام استبدادی طاغوت را لمس کرده و هشت سال جنگ نابرابر را با تمام ابر قدرت ها تجربه نموده ، تحریم ها را با شکیبایی سپری کرده و قدم در راه پیشرفت علمی و معنوی نهادند، قطعا به نیروی امید و ایمان مجهز بوده نه یاس و سرخوردگی. جنابعالی در بخشی از نامه خود به حوادث بعد از انتخابات و معادلات فکری تان اشاره کرده بودید، گفته بود که نیروهای نظامی تحت امر رهبری چه رفتارها که با مردم نکردند؛ سوال اول، شما از کدام معادلات فکری و انسانی تان سخن می گویید؟ به نظر می آید نتیجه انتخاب مردم به مذاق شما خوشایند نبود ، نتیجه ای که شما نیز همانند بعضی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم قبلا در خیالات و اوهام خود پیش بینی کرده بودید ولی نظرمردم مخالف خواست قلبی شما و همقطارانتان بود. عدم تمکین خواست مردم باعث اعتراض شما شد تا حدی به خودتان اجازه دادید تمامی مبانی نظام اسلامی را زیر سوال برده و حتی در این زمینه از هجمه وافترا به رهبری نیز کوتاهی نکردید. اگر نبود تاکید حضرت امام (ره) در باره پشتیبانی از ولی فقیه برای مصون ماندن مملکت از گزند دشمنان ، مملکت نظامی که از نظر ایشان حفظ از اوجب واجبات بود آیا باز هم کار دیگری برای صدمه به مملکت و رکن اصلی یعنی ولی فقیه از دست تان برمی آمد. البته من معتقدم شما و برخی همقطارانتان را سرزنش نمی کنم چراکه چوب ندانستن خود را می خورید تا دانستن و از این جهت فرق است بین شما وضد انقلاب که آنان دانسته و شما نادانسته تیشه خیانت به ریشه این نظام می کوبید گرچه نمی توان از قبول اخبارکذبی که ضد انقلاب منتشر کرده و جنابعالی آن را پذیرفته اید چشم پوشی کرد. از خلخال و زن یهودی گفتید، از کشته شدن ومردم و خط و نشان کشیدن برای آنان گفتید؛ غافل از اینکه مسائل را با هم خلط کردید. سوال دوم؛ شما از کدام مردم سخن گفتید؟ کارمندان سفارت انگلیس و فرانسه یا بمبگذاران حرم حضرت امام خمینی و یا فریب خوردگان وابسته به آنان ؟ از مردمی می گویید که در پادگان اشرف سابق آموزش دیده بودند یا براندازی نرم را در دبی آموخته بودند و به مدد اغتشاشات جان ومال وناموس ملت را به مخاطره انداختند. آقای نوری زاد به شنیده های خود تان بیفزایید! ادعای بی اساس آقای کروبی را. اون نیز چون شما زبان کشته شدگانی بود که یا دختران فراری بودند یا اصلا وجود خارجی نداشتند. به اضافه شهدایی از لیست 72 نفره ای یکی پس از دیگر زنده سر بر آوردند. وقتی در سال 38 هجری برج بن مسهر طایی که از شعرای مشهور خوارج بود و با صدای بلند می گفت " حکومت فقط از آن خداست" گویا امیر المومنین امثال شما را خطاب قرار داد و فرمود:« خاموش با ش! خدا رویت را زشت گرداند، ای دندان پیشین افتاده! به خدا سوگند! آنگاه که حق آشکار شد، تو ناتوان بودی و آواز تو آهسته بود و آن هنگام که باطل بانگ برآورد ، چونان شاخ بز سر برآوردی.»[v] گویا نشنیده های شما سر دراز دارد پس بگذارید تا برای تان بگویم؛ برخی گروه های سیاسی به بهانه "راهپیمایی خاموش" رویکرد آرام خود را به سمت خشونت برده و نظام را در عمل انجام شده قرار دادند. گرچه اشتباهاتی نیز در بازداشگاه کهریزک و خوابگاه دانشجویی کوی رخ داد که در جای خود بدان می پردازیم اما زمینه این ناآرامی ها را کسانی به وجود آوردند که بدون مجوز قانونی در یک فراخوان غیر قانونی، مردم را در یک خیمه شب بازی بزرگ با انواع شگردهای روانی، تبلیغاتی و ضد امنیتی فریب دادند. فریبی آنقدر بود تا آنجا که دامن برخی از طراحان را نیز گرفت. کشته شدن تعدادی از مردم بی گناه و بی دفاع ، محصول همین نمایش بزرگ بود. مردمی که بی رمغ و خسته از آشوب ها، در راه خانه خود به تیر غیب ضد انقلاب و عوامل خدعه دچار شدند. کارمند و کارگر و دانشجو وکاسب هیچکدامشان از این صدمات بی نصیب نماندند. آقای نوری زاد شکوه شما از رهبری در رابطه با عدم برخورد با خاطیان کوی و کهریزک نیز دلیلی دیگر بر گستره ناشنیده ها و نادانسته هایتان دارد. تاکید رهبری بر لزوم برخورد بی قید وشرط با متخلفان کوی وکهریزک و دل جویی ایشان از پدرمرحوم روح الامینی دلیل محکمی بر توجه رهبری نسبت به احقاق حقوق تضییع شده ملت ایران است. تا بدین جا باید دانسته باشید که عدم اطلاع شما از بسیاری مسائل سیاسی و اجتماعی موجب بیراهه رفتن شما گشته است و پایه های سخنان و ادله شما را سست و لرزان می نماید. امکان وقوع اشتباه در هر نظام وسیستم سیاسی وجود دارد اما مهم آنست که اولا این اشتباه از سوی مسئولین رخ داده است یا کارگزاران ، دوما نحوه برخورد مسئولین با آن تخلف چگونه است. کارگزاران در زمان امیر المومنین گاهی تخلف می نمودند، در زمان پیامبر نیز همچنین؛ آیا می توان این تخلفات را به حساب رهبران گذاشت؟ اعتراض خوارج به امام علی (علیه السلام) از همین جنس بود، در خواست توبه از کسی گناهی نکرده بود. برادر گرامی « فما عدا مما بدا »[vi]؛ تعیین خط مشی برای رهبری از دیگر مواردی است که در نامه شما به چشم می خورد. بیان این سخن شما خطاب به رهبری که «عمده سخنان شما در این سالها، یا نقد بوده یا ارشاد.» مرا به یاد این شعر لسان الغیب انداخت: *چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه ای جان من خطا اینجاست*
انتخابات محک بزرگی بود برای آشکار شدن چهره مدعیان پیروی از ولایت فقیه؛ اما آفتاب برای همیشه پشت ابر نماند. آقای نوری زاد؛ تو دین خود را پیروی دنیای کسی قرار دادی که گمراهی اش آشکار است، پرده اش دریده و فرد سخاوتمند در همنشینی با او لکه دار ، و شخص بزرگوار در معاشرت با او به سبک مغزی متهم می گردد، ... پس دنیا وآخرت خود را تباه کردی در حالی که اگر به حق می پیوستی به خواساته خود می رسیدی...[vii] شما حلقه نظام را هر روز تنگ تر و تنگ تر دیدید و از دوستان از دست رفته یتان! گفتید اما چرا؟ نظامی که مشی خود را بر جذب حداکثری و دفع حداقلی قرار داده چگونه می تواند موجبات رنجش دوستان را فراهم آورد؟ احتمالا تعریف شما از دوست و دشمن متفاوت است. امام علی (علیه السلام) می فرماید:« دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دسته اند؛ اما دوستانت: دوست تو، دوست دوست تو و دشمن دشمن توست و اما دشمنانت: دشمن تو، دشمن دوست تو و دوست دشمن توست.»[viii] با این تعبیر ببینید نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران با چه کسانی دوست و دشمن شد و حلقه نظام برای چه کسانی تنگ شد. قطعا ایران اسلامی دوست تمام مظلومان و دشمن تمام استکبار دوستان است. جنابعالی با لحن دور از ادب نوشتید:" حضرت شما، دراین سالهای رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوستیابی بها ندادید." غافل از اینکه «چشم دشمن برای حمله ی شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید»[ix] آقای نوری زاد تعریف شما از سکولاریسم چیست؟ آیا بر کناری علمای دین و روحانیون از مناصب حکومتی چیزی جز سکولاریسم است؟ وقتی نوشتید:"روحانیان بر تمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند". آیا این معنا جز اسلام منهای روحانیت است؟ در وبلاگ خود آوردید، که دیگران تاب تحمل قول لین شما را ندارد و بر آشفته اند. خود قضاوت کنید که آیا عبارت " این سخن پوک و مفت و بی خاصیت از آن روی توسط این روحانی کم سواد زده می شود که نعل بالنعل حکومت فعلی را حکومت علی می داند.» برگرفته از همان قول لین و بی طعنه شماست؟ و اما سخن آخر ؛ متاسفانه شما قبل از قضاوت دیگران، دست پیش گرفته و اقدام به خود زنی کرده اید. گفته بودید ، دوستانم مرا منافق خطاب می کنند و خواهند گفت:" ای منافق بریده، اگر سخنی هم با رهبر داشته ای و داری، آن را خصوصی برای خود ایشان می فرستادی. نه این که آن را در بوق کنی و جار بزنی." آقای نوری زاد؛ این پندار شماست که خود را با این سابقه منافق می خوانید پس ببینید چه کرده اید که خود را شایسته آن دانسته اید! شاید چون در پس گفتار سطحی نگرانه ، احساسی ، پوچ و احتمالا مقلدانه شما تفکر و منطقی مستدل و محکم نهفته نیست ( برخلاف آنچه تظاهر می کنید)، زبان قلم را تیز کرده و آن را با آتش طعن و کنایه شعله ور ساخته اید تا بر دل دوستان حقیقت زخم و برای دشمنان فرصت طلب بهانه مغتنم فراهم نمایید. بنابراین بوی اصلاح از کلام شما به مشام اندیشمندان حقیقت جو نمی رسد. لذا شایسته است تا دیر نشده از ملت عاشق ولایت عذر خواهی کنید
والسلام صدرا ساری [i] نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 15 [ii] مطهری، مرتضی،پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا،صص103و103 [iii] همان منبع ص108 [iv] http://nafez.parsiblog.com/236408.htm، 30/3/1386 [v]نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 184 [vi] همان منبع،خطبه 31 [vii] برگرفته از نامه 39 نهج البلاغه به عمرو عاص [viii] نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی ، حکمت 295 [ix] برگرفته از خطبه 34 نهج البلاغه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 17:25 توسط حسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ در نظر دارد تا گوشه از حقایق سیاه حکومت و جامعه انگلیس را ترسیم نماید...
|
| پیوندها |
|
سرويس وبلاگهاي فارس عربي معاصر صادق اندیشان دستاوردهای انقلاب اسلامی کار یعنی... |
|
RSS
|